حکایت رفاقت من با تو
حکایت " قهوه" ایست که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم...
که با هر جرعه اش بسیار اندیشیدم
این طعم رو دوست دارم یا نه؟!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن
که انتظار تموم شدنش را نداشتم!
و تمام که شد فهمیدم
باز هم قهوه میخواهم...حتی تلخ تلخ!

نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: دلنوشته و متن ها ، ،
تاريخ : شنبه 13 تير 1394
ا 8:25 نويسنده : رضـــــــــا ا